چرا پول هست اما رفاه نیست؟ رمزگشایی از معمای رشد نقدینگی در ایران
در سالهای اخیر، رشد نقدینگی به یکی از پرتکرارترین واژهها در ادبیات اقتصادی ایران تبدیل شده است. تقریباً در هر گزارش رسمی یا خبری، از ثبت رکوردهای جدید در حجم نقدینگی صحبت میشود. اعدادی که گاهی آنقدر بزرگاند که درک آنها برای ذهن عمومی دشوار است. با این حال، تجربه روزمره خانوارها تصویر کاملاً متفاوتی را نشان میدهد؛ کاهش قدرت خرید، سختتر شدن تأمین هزینههای ضروری و کوچک شدن سبد مصرفی.
این شکاف میان آمارهای پولی و احساس واقعی مردم، یک پرسش جدی ایجاد میکند: اگر پول در اقتصاد بیشتر شده، چرا رفاه افزایش پیدا نکرده است؟ پاسخ به این سؤال نیازمند درک تفاوت میان «پول» و «ثروت» و همچنین شناخت ساختار معیوب اقتصاد ایران است. این مطلب از رده، تلاش میکند این تناقض را به شکلی تحلیلی و قابل فهم توضیح دهد.
- نقدینگی چیست؟
- دلایل رشد نقدینگی در ایران
- تفاوت رشد اسمی با رشد واقعی
- تورم؛ پل تخریبکننده بین نقدینگی و رفاه
- چرا نقدینگی به تولید نمیرود؟
- نظام بانکی؛ موتور خلق پول بدون خلق رفاه
- دولت بزرگ، بهرهوری کوچک
- شکاف طبقاتی؛ نتیجه طبیعی رشد نقدینگی نابرابر
- انتظارات تورمی؛ عامل تشدیدکننده بحران
- چرا سیاستهای کنترل نقدینگی موفق نبودهاند؟
- آیا رشد نقدینگی همیشه بد است؟
- اقتصاد ایران و پارادوکس پول بدون رفاه
نقدینگی چیست؟
نقدینگی در اقتصاد به مجموع پول نقد در دست مردم و سپردههای بانکی گفته میشود که قابلیت تبدیل سریع به ابزار پرداخت را دارند. به بیان سادهتر، نقدینگی نشان میدهد چه مقدار پول در اقتصاد وجود دارد که میتواند خرج شود یا وارد معاملات شود. این مفهوم بهخودیخود نه خوب است و نه بد؛ اهمیت آن به این بستگی دارد که این پول چگونه و در چه مسیری حرکت میکند.
دلایل رشد نقدینگی در ایران
رشد نقدینگی در ایران یک پدیده اتفاقی یا کوتاهمدت نیست، بلکه حاصل مجموعهای از مشکلات ساختاری است که طی سالها انباشته شدهاند. یکی از مهمترین عوامل، کسری بودجه مزمن دولت است. زمانی که دولت هزینههایی فراتر از درآمدهای پایدار خود دارد و امکان تأمین مالی سالم از طریق مالیات یا بازار بدهی وجود ندارد، ناگزیر به استفاده از منابع بانک مرکزی روی میآورد. این فرآیند، عملاً به خلق پول جدید منجر میشود.
عامل دیگر، وضعیت نامتعادل نظام بانکی است. بسیاری از بانکها با داراییهای کمکیفیت، مطالبات معوق و پروژههای غیرمولد مواجهاند. برای پوشش این ناترازیها، بانکها به اضافهبرداشت از بانک مرکزی یا گسترش بیضابطه تسهیلات روی میآورند که نتیجه آن افزایش پایه پولی و نقدینگی است. تحریمها و محدودیتهای ارزی نیز این روند را تشدید کردهاند، چون دست دولت را برای تأمین مالی سالم بستهاند.
تفاوت رشد اسمی با رشد واقعی
یکی از خطاهای رایج در تحلیلهای اقتصادی، یکسان دانستن رشد عددی متغیرها با بهبود واقعی وضعیت اقتصادی است. رشد اسمی به معنای افزایش ظاهری اعداد است؛ مثلاً افزایش حقوق، افزایش حجم نقدینگی یا افزایش درآمد ریالی. اما رشد واقعی زمانی اتفاق میافتد که قدرت خرید، تولید کالا و خدمات و کیفیت زندگی بهبود پیدا کند.
در اقتصاد ایران، بخش بزرگی از رشدها صرفاً اسمی هستند. حجم پول افزایش مییابد، اما تولید واقعی رشد متناسبی ندارد. در چنین شرایطی، پول بیشتر به معنای ثروت بیشتر نیست، بلکه اغلب به معنای افزایش قیمتهاست. این تفاوت کلیدی توضیح میدهد که چرا افزایش نقدینگی الزاماً به افزایش رفاه منجر نمیشود.
تورم؛ پل تخریبکننده بین نقدینگی و رفاه
تورم مهمترین حلقه اتصال میان رشد نقدینگی و کاهش رفاه است. وقتی حجم پول سریعتر از تولید کالا و خدمات رشد میکند، تعادل بازار به هم میخورد. پول اضافی به دنبال خرید کالا میرود، اما کالا به اندازه کافی وجود ندارد. نتیجه این عدم تعادل، افزایش عمومی قیمتهاست.
تورم بهصورت نامحسوس اما مداوم، قدرت خرید خانوارها را کاهش میدهد. حتی اگر درآمد اسمی افراد افزایش پیدا کند، معمولاً این افزایش از تورم عقب میماند. به همین دلیل است که بسیاری از افراد با وجود افزایش حقوق، احساس فقیرتر شدن دارند. تورم همچنین پساندازها را بیارزش میکند و انگیزه برنامهریزی بلندمدت را از بین میبرد؛ عواملی که مستقیماً رفاه اقتصادی را تضعیف میکنند.
چرا نقدینگی به تولید نمیرود؟
یکی از پرسشهای اساسی این است که چرا این حجم عظیم پول وارد بخش تولید نمیشود. پاسخ را باید در ساختار پرریسک و غیرقابل پیشبینی اقتصاد ایران جستوجو کرد. تولید نیازمند ثبات، امنیت سرمایهگذاری و افق بلندمدت است، در حالی که اقتصاد ایران با نوسانات شدید ارزی، تغییرات مداوم مقررات و نااطمینانی سیاسی و اقتصادی مواجه است.
در چنین فضایی، سرمایهگذاران ترجیح میدهند نقدینگی خود را به سمت بازارهایی ببرند که بازدهی سریعتر و ریسک کمتری دارند. بازارهایی مانند ارز، طلا، مسکن و زمین به پناهگاه سرمایه تبدیل میشوند. این جابهجایی نقدینگی، اگرچه ممکن است برای برخی افراد سودآور باشد، اما برای اقتصاد ملی به معنای کاهش تولید، اشتغال و در نهایت رفاه عمومی است.
نظام بانکی؛ موتور خلق پول بدون خلق رفاه
در یک اقتصاد سالم، بانکها نقش واسطهگری مالی دارند؛ یعنی منابع خرد را جمعآوری کرده و به فعالیتهای مولد اختصاص میدهند. اما در کشورمان، این نقش بهدرستی ایفا نمیشود. بخش قابلتوجهی از تسهیلات بانکی به فعالیتهای غیرمولد، بنگاهداری یا پروژههای کمبازده اختصاص مییابد.
وقتی بانکها بدون ارزیابی دقیق اقتصادی اقدام به خلق اعتبار میکنند، پول جدید ایجاد میشود، اما ارزش واقعی خلق نمیشود. این فرآیند نهتنها به رشد تولید کمک نمیکند، بلکه با تشدید تورم، فشار بیشتری بر معیشت مردم وارد میکند. به همین دلیل است که نظام بانکی در کشورمان بهجای موتور رشد، به یکی از عوامل تشدیدکننده بحران رفاه تبدیل شده است.
دولت بزرگ، بهرهوری کوچک
نقش دولت در این چرخه را نمیتوان نادیده گرفت. دولت در اقتصاد ایران سهم بزرگی از منابع را در اختیار دارد، اما بهرهوری این منابع پایین است. بخش زیادی از بودجه صرف هزینههای جاری، حقوق و دستمزد و یارانههایی میشود که اثربخشی محدودی دارند. در نتیجه، منابع کافی برای سرمایهگذاریهای زیرساختی و مولد باقی نمیماند.
دولت بزرگ و ناکارآمد، نهتنها خود به رشد اقتصادی کمک نمیکند، بلکه با فشار بر منابع مالی، زمینه افزایش نقدینگی و تورم را فراهم میکند. این وضعیت در نهایت به کاهش رفاه عمومی منجر میشود.
شکاف طبقاتی؛ نتیجه طبیعی رشد نقدینگی نابرابر
رشد نقدینگی و تورم، اثر یکسانی بر همه اقشار جامعه ندارند. کسانی که داراییهایی مانند ملک، طلا یا ارز دارند، معمولاً از افزایش قیمتها منتفع میشوند یا حداقل ارزش دارایی خود را حفظ میکنند. در مقابل، حقوقبگیران، کارگران و بازنشستگان که درآمد ثابت دارند، بیشترین آسیب را میبینند.
این تفاوت در اثرگذاری، به افزایش شکاف طبقاتی منجر میشود. بهتدریج، فاصله میان دارندگان دارایی و افرادی که دارایی ندارند، بیشتر میشود و احساس بیعدالتی اقتصادی در جامعه تقویت میشود؛ احساسی که مستقیماً رفاه اجتماعی را تهدید میکند.
انتظارات تورمی؛ عامل تشدیدکننده بحران
تورم فقط یک پدیده اقتصادی نیست، بلکه یک پدیده روانی و انتظاری هم هست. وقتی مردم انتظار دارند قیمتها افزایش داشته باشد، رفتارهای اقتصادیشان تغییر میکند. تمایل به پسانداز کاهش مییابد، تقاضای خرید دارایی افزایش پیدا میکند و سرمایهگذاریهای بلندمدت به تعویق میافتد.
این تغییر رفتارها خود به تشدید تورم دامن میزند و یک چرخه معیوب ایجاد میکند. در چنین فضایی، حتی سیاستهای مقطعی کنترل نقدینگی نیز اثرگذاری محدودی خواهند داشت.
چرا سیاستهای کنترل نقدینگی موفق نبودهاند؟
در سالهای گذشته، سیاستهای مختلفی برای مهار رشد نقدینگی اعلام شده است. اما مشکل اصلی این بوده که این سیاستها اغلب بدون اصلاح ریشهای ساختارها اجرا شدهاند. تا زمانی که کسری بودجه دولت، ناترازی بانکها و ضعف بهرهوری اقتصادی حل نشود، کنترل نقدینگی پایدار نخواهد بود. در واقع، بسیاری از سیاستها بیشتر به مُسکن شباهت داشتهاند تا درمان. نتیجه این رویکرد، بازگشت مجدد رشد نقدینگی و تداوم کاهش رفاه بوده است.
نکته کنکوری: خروج از این وضعیت نیازمند اصلاحات عمیق و هماهنگ است. اصلاح ساختار بودجه دولت، ساماندهی نظام بانکی، بهبود محیط کسبوکار، افزایش شفافیت و هدایت نقدینگی به سمت تولید، از جمله اقداماتی هستند که میتوانند این چرخه معیوب را بشکنند. بدون این اصلاحات، افزایش پول تنها به افزایش فشار معیشتی منجر خواهد شد.
آیا رشد نقدینگی همیشه بد است؟
رشد نقدینگی بهخودیخود پدیدهای منفی نیست. در بسیاری از کشورها، افزایش حجم پول همزمان با رشد تولید، توسعه فناوری و افزایش بهرهوری اتفاق افتاده و به بهبود رفاه منجر شده است. تفاوت اصلی در این است که پول جدید چگونه و در چه مسیری وارد اقتصاد میشود. مسئله کشورمان، نه صرفاً رشد نقدینگی، بلکه رشد نقدینگی بدون رشد اقتصاد واقعی است.
اقتصاد ایران و پارادوکس پول بدون رفاه
تجربه اقتصاد ایران نشان میدهد که افزایش حجم پول، اگر با رشد تولید و بهرهوری همراه نباشد، نهتنها رفاه ایجاد نمیکند، بلکه آن را تخریب میکند. رفاه واقعی از مسیر چاپ پول نمیگذرد، بلکه از مسیر تولید، ثبات اقتصادی و سیاستگذاری عقلانی حاصل میشود.
